تبلیغات
دست نوشته ها - خاطرات محرم
 
دست نوشته ها
تو حواست نیست ولی من حواسم پیش توست هوایت را دارم همیشه برایم تازه است
 
 
چهارشنبه 16 آذر 1390 :: نویسنده : علی سلیمی

به نام خدا

سال هزار و سیصد و قدیم بود یادم میاد تو دهه محرم شب بعد اذان و بعد خوردن غذا پیرن سیام و میپوشیدم میومدم بیرون با دوستام (3تا دوست بودیم ) با هم دیگه میرفتیم دسته شاه حسین گویان انقد خوب بود ، آدم بزرگا شمشیر بر میداشتن ما بچه ها هم میرفتیم و یه شمشیر چوبی پیدا می کردیم و میرفتیم آخر دسته میچسبیدیم بعد وقتی شب عاشورا می شد جلو مسجد رو تا 3-4 شب قشنگ تمیز میکردیم و حسارکشی میکردیم و فرداش همونجا مراسم شبیه خوانی برگزار میشد ما هم مینشستیم و تماشا میکردیم عالمی داشت اونروزا ،همه هیت ها و دسته جات میومدن و دور میزدن و میرفتن ،چه روزایی بود.... از اون موقع خیلی سال میگذره دیگه اونجا مراسم شبیه برگزار نمیشه آخه یه عده اومدن و همه چیز رو به هم زدن....ما هم  الان مثلا شدیم آدم بزرگ .......





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها : خاطرات محرم،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


گل گوروشک سئوگیلیم
آغیرلاشیب نیسگیلیم
عشقمیزین اوزونه
سن گولومسه،من گولوم

مدیر وبلاگ : علی سلیمی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

پایگاه خبری تبریزیم