تبلیغات
دست نوشته ها - تن آذربایجانم لرزید
 
دست نوشته ها
تو حواست نیست ولی من حواسم پیش توست هوایت را دارم همیشه برایم تازه است
 
 
دوشنبه 23 مرداد 1391 :: نویسنده : علی سلیمی

دیروز تن برادرم لرزید
دیروز تن من لرزید
مادری کودکش را زیر آوار گم کرد
پدری هنوز دنبال راه نجاتی برای کودکانش می گردد
کودکی گریه می کند، تشنه ی جرعه ای شیر مادر
خدایا، مادری برای کودکش لالایی می خواند، کنار آوار
<< لای لای بالام، لای لای، یات بالام لای لای>>

آذربایجانم به یاد عزیزانش عزادار است، کنار آوار می گرید

 





نوع مطلب :
برچسب ها : زلزله، زلزله اهر، اهر، آذربایجان غرق خون شد،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


گل گوروشک سئوگیلیم
آغیرلاشیب نیسگیلیم
عشقمیزین اوزونه
سن گولومسه،من گولوم

مدیر وبلاگ : علی سلیمی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :