میان خاطراتم به دنبال کسی می گردم ، کسی که دلم را بی هیچ بهانه ای شکست..
نویسنده :عادل پیری
تاریخ:چهارشنبه 30 آذر 1390-03:00 ب.ظ

چوبه ی دار زمان

یا خدا*

یا ناخدا

ماندن  -  چرا اندیشه شد ؟!

چوبه ی دار زمان  -  هر آن  -  سرای چشمهایت

بیگناهی  -  عاشقی  -  رفتن  -  چرا افسانه شد ؟!

جزر و مد روز و شب   -   بی شک ندارد تازگی

جاهلی  -  غارتگری   -  خفتن

چرا اممامه شد ؟!!!!!!!



نوع مطلب : شعر 

نویسنده :عادل پیری
تاریخ:چهارشنبه 30 آذر 1390-02:55 ب.ظ

بانگ یا الله

سالها  -  درد دلم را  -  خاک خورد

کوه و صحرا را  -  به پیشش  -  قطره ایست

باد خوشبختی  -  به دورش  -  سجده زد

بانگ یا الله  -  آن هم  -   خواب برد



نوع مطلب : شعر 

نویسنده :عادل پیری
تاریخ:چهارشنبه 30 آذر 1390-02:50 ب.ظ

رفتگان باز آمدند

رفتگان  -  باز آمدند

زخم ها  -  غم  -  رنج ها

این سپیده  -  باورش  -  کار سفیست

پس کجا ماندی  -  تو ای  -  باران ببار

شوی این  -  عمر عزیز  -  تخت روان



نوع مطلب : شعر 

نویسنده :عادل پیری
تاریخ:چهارشنبه 30 آذر 1390-02:37 ب.ظ

رنگ سرخی را جست

آسمان را نگریست

رنگ سرخی را جست  -  اشکهایش جمع شد

ماه هم تنها نیست

یاد مادر افتاد  -  گرمی آغوشش  -  همچو شمعی می ماند

باد سردی  -  در کنج خیابان پیچید

گونه هایش  -  رنگ سرخی را دید

 

 

شب دراز و سرخ یلدا* مبارک



نوع مطلب : شعر 

نویسنده :عادل پیری
تاریخ:چهارشنبه 30 آذر 1390-02:28 ب.ظ

غریب کم پیدا

دمی سلام کن از  -  این غریب کم پیدا

که جرم  -  کردم از آنجا که عاشقت بودم

اگر که سیب  -  نشایست  -  افتدش بر خاک

خدا* بگیر  -  که جانم  -  سرای ناپاکیست




نویسنده :علی سلیمی
تاریخ:دوشنبه 28 آذر 1390-07:45 ب.ظ

شب یلدا

به نام خدا

کاش می شد دوباره می آمدی
باز مرا به میهمانی چشمانت  می بردی
آخر امشب ، شب یلدا ست
دلم برای یلدای چشمانت تنگ شده است ...

.....................................................

بیرداها دون ، نولار
منی قوناق ائله گوزلرینده
آخی بو گئجه، چیلله گئجه سیدی
اورگیم  یامان داریخیر
گوزلریوین اوزون گئجه لرینه خاطیر
یامان داریخیر.........

(شعر: علی سلیمی)




نویسنده :علی سلیمی
تاریخ:چهارشنبه 23 آذر 1390-12:53 ق.ظ

كجایی سهراب؟

تو كجایی سهراب؟
آب را گل كردند،چشم ها را بستند و چه با دل كردند!
وای سهراب كجایی آخر؟
زخم ها بر دل عاشق كردند،خون به چشمان شقایق كردند..
تو كجایی سهراب؟
... ... كه همین نزدیكی؛ عشق را دار زدند، همه جا سایه ی دیوار زدند..
وای سهراب كجایی كه ببینی حالا، دل خوش مثقالیست!!
دل خوش سیری چند؟!
صبر كن سهراب، قایقت جا دارد ؟؟


نویسنده :عادل پیری
تاریخ:چهارشنبه 16 آذر 1390-11:53 ب.ظ

شایدها ،ندارد رنگ فردا را

سرابی دیده ام ،اما
نمیدانم چرا بی من ، شبیه سایه می ماند
غلام چاره می گوید ،نوازم ،ساز خوشبختی
ولی افسوس ،شایدها ،ندارد رنگ فردا را

(عادل پیری)




نویسنده :عادل پیری
تاریخ:چهارشنبه 16 آذر 1390-11:52 ب.ظ

نقطه سر خط

باز نقطه سر خط !

آنچه می اندیشی

غافل از بودن من ،ماندن و رفتن من

همه جا تاریک است ،شمع در دست ،بدنبال تو میگردانم

به تو* می پندارم

(عادل پیری)



نوع مطلب : شعر 

نویسنده :علی سلیمی
تاریخ:چهارشنبه 16 آذر 1390-12:57 ب.ظ

خاطرات محرم

به نام خدا

سال هزار و سیصد و قدیم بود یادم میاد تو دهه محرم شب بعد اذان و بعد خوردن غذا پیرن سیام و میپوشیدم میومدم بیرون با دوستام (3تا دوست بودیم ) با هم دیگه میرفتیم دسته شاه حسین گویان انقد خوب بود ، آدم بزرگا شمشیر بر میداشتن ما بچه ها هم میرفتیم و یه شمشیر چوبی پیدا می کردیم و میرفتیم آخر دسته میچسبیدیم بعد وقتی شب عاشورا می شد جلو مسجد رو تا 3-4 شب قشنگ تمیز میکردیم و حسارکشی میکردیم و فرداش همونجا مراسم شبیه خوانی برگزار میشد ما هم مینشستیم و تماشا میکردیم عالمی داشت اونروزا ،همه هیت ها و دسته جات میومدن و دور میزدن و میرفتن ،چه روزایی بود.... از اون موقع خیلی سال میگذره دیگه اونجا مراسم شبیه برگزار نمیشه آخه یه عده اومدن و همه چیز رو به هم زدن....ما هم  الان مثلا شدیم آدم بزرگ .......



نوع مطلب : عمومی 

نویسنده :علی سلیمی
تاریخ:یکشنبه 13 آذر 1390-07:20 ب.ظ

برای یک فرشته

سکوت ، من و ذهن پر از آشفتگی
دنبال واژه ای برای شعر
شعری برای یک فرشته
اما هیچ نبود!
جز این: ( گمان بردم که تنها نیستی آنروز
اما امروز لعنت بر آن گمان کردم!)

(علی سلیمی)