تبلیغات
دست نوشته ها - مطالب نجوا
 
دست نوشته ها
تو حواست نیست ولی من حواسم پیش توست هوایت را دارم همیشه برایم تازه است
 
 
چهارشنبه 18 خرداد 1390 :: نویسنده : نجوا


من خدا را دارم


کوله بارم بر دوش


 سفری باید رفت، سفری بی همراه


 گم شدن تا ته تنهایی محض


 یار تنهایی من با من گفت:


 هر کجا لرزیدی،


از سفرترسیدی


 تو بگو


 از ته دل


 من خدا را دارم...




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 18 خرداد 1390 :: نویسنده : نجوا
رسوای دل


همچو نی می نالم از سودای دل
آتشی در سینه دارم جای دل


من که با هر داغ پیدا ساختم
سوختم از داغ نا پیدای دل


همچو موجم یک نفس آرام نیست
بسکه طوفان زا بود دریای دل


دل اگر از من گریزد وای من
غم اگر از دل گریزد وای دل


ما ز رسوایی بلند آوازه ایم
نامور شد هر که شد رسوای دل


خانه مور است و منزلگاه بوم
آسمان با همت والای دل


گنج منعم خرمن سیم و زر است
گنج عاشق گوهر یکتای دل


در میان اشک نومیدی رهی
خندم از امیدواریهای دل


مولوی





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 22 بهمن 1389 :: نویسنده : نجوا

دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز
برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت

ولی هیچ کس واقعا
اتاق دلم را تماشا نکرد

دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد

یکی گفت:
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است


و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟

و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست


و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم.


                                                                                   **عرفان نظرآهاری**





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : برای شما جا نداریم، شعر،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 14 دی 1389 :: نویسنده : نجوا

آسمان را بنگر ،که هنوز ،بعد صدها شب و روز
 مثل ان روز نخست
 گرم و آبی و پر از مهر ،به ما می خندد!
 یا زمینی را که دلش از سردی شب های خزان
 نه شکست و نه گرفت!
 بلکه از عاطفه لبریز شد و
 نفسی از سر امید کشید
 و در آغاز بهار ،دشتی از یاس سپید
 زیر پاهامان ریخت،
 تا بگوید که هنوز ،پر امنیت احساس خداست!
 ماه من،غصه چرا؟!
تو مرا داری و من هر شب و روز،
 آرزویم ،همه خوشبختی توست!
ماه من !دل به غم دادن و از یاس سخن هاگفتن
 کار آنهایی نیست ،که خدا را دارند…
 ماه من !غم و اندوه ،اگر هم روزی ،مثل باران بارید
  یا دل شیشه ای ات ،از لب پنجره عشق ،زمین خورد و شکست،
 با نگاهت به خدا ،چتر شادی وا کن
 و بگو با دل خود ،که خدا هست،خدا هست!
 او همانی است که در تارترین لحظه شب،راه نورانی امید              
  نشانم میداد…
 او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ،همه زندگی ام ،غرق شادی باشد…
ماه من! غصه اگر هست، بگو تا باشد !
 معنی خوشبختی ،
 بودن اندوه است…!
 این همه غصه و غم ،این همه شادی و شور
 چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند
   همه را با هم و با عشق بچیین
 ولی از یاد مبر:
 پشت هر کوه بلند ،سبزه زاری است پر یاد خدا
 و در آن باز کسی می خواند
 که خدا هست،خدا هست
 وچرا غصه؟!چرا؟

 "مهین رضوانی فرد"





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : ماه من غصه چرا، شعر،
لینک های مرتبط :


دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم
 شیشه قلبم آنقدر نازك شده كه با كو چكترین تلنگری میشكند
 دلم می خواهد فریاد بزنم ولی واژهای نمی یابم كه عمق دردم را در فریاد منعكس كند
 فریادی در اوج سكوت كه همیشه برای خودم سر داده ام
 دلم به درد می آید وقتی سر نوشت را به نظاره می نشینم كاش می شد پرواز كنم پروازی بی انتها تا رسیدن به ابدییت...................
 كاش می شد در میان هجوم بی رحمانه درد خودم را پیدا كنم
 نفرین به بودن وقتی با درد همراه است
بغض کهنه ای گلویم را می فشارد به گوشه ای پناه می برم
ای کاش باز هم کسی اشکهایم را نبیند.





نوع مطلب :
برچسب ها : شعر، دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 11 آبان 1389 :: نویسنده : نجوا

شیشه ای می شکند. . .

یک نفر می پرسد

چرا شیشه شکست؟ 

مادر می گوید:

شاید این رفع بلاست

یک نفر زمزمه کرد. . .

باد سرد وحشی 

مثل یک کودک شیطان آمد

شیشه ی پنجره را زود شکست!

کاش امشب که دلم 

مثل آن شیشه ی مغرور شکست

عابری خنده کنان می آمد. . . 

تکه ای از آن برمی داشت 

مرهمی بر دل تنگم می شد

اما امشب دیدم

هیچ کس هیچ نگفت 

غصه ام را نشنید

از خودم می پرسم

آیا ارزش قلب من 

از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟

دل من سخت شکست ، اما

هیچ کس هیچ نگفت 

و نپرسید چرا ؟






نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : شعر، دل من سخت شکست،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 11 آبان 1389 :: نویسنده : نجوا

 

من از خدا خواستم که پلیدی های مرا بزداید

خدا گفت : نه
آنها برای این در تو نیستند که من آنها را بزدایم .بلکه آنها برای این در تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی!


من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد

خدا گفت : نه

روح تو کامل است . بدن تو موقتی است!

 

 

من از خدا خواستم به من شکیبائی دهد

خدا گفت : نه
شکیبائی بر اثر سختی ها به دست می آید. شکیبائی دادنی نیست بلکه به دست آوردنی است!

 

 

من از خدا خواستم تا به من خوشبختی دهد

خدا گفت : نه

من به تو برکت می دهم

خوشبختی به خودت بستگی دارد!


من از خدا خواستم تا از درد ها آزادم سازد

 

خدا گفت : نه
درد و رنج تو را از این جهان دور کرده و به من نزدیک تر می سازد!


من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد

خدا گفت : نه
تو خودت باید رشد کنی ولی من تو را می پیرایم تا میوه دهی!


من از خدا خواستم به من چیزهائی دهد تا از زندگی خوشم بیاید

 

خدا گفت : نه
من به تو زندگی می بخشم تا تو از همۀ آن چیزها لذت ببری!


من از خدا خواستم تا به من کمک کند تا دیگران را همان طور که او دوست دارد ، دوست داشته باشم

خدا گفت : سرانجام مطلب را گرفتی ... !





نوع مطلب :
برچسب ها : شعر، من از خدا خواستم!،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 10 آبان 1389 :: نویسنده : نجوا
یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد
طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم
یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی نیست
به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم
یادمان باشد که در این بهر دو رنگی و ریا
دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم
یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست
دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم
یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یک جا دیدیم
طلب سوختن بال و پر کس نکنیم
یادمان باشد ازامروز جفایی نکنیم
گر که درخویش شکستیم صدایی نکنیم
خود بسازیم به هردرد که ازدوست رسد
بهر بهبود ولی فکردوایی نکنیم
جای پرداخت به خود بر دگران اندیشیم
شکوه ازغیرخطاهست خطایی نکنیم
وبه هنگام عبادت سرسجاده ی عشق
جزبرای دل محبوب دعایی نکنیم
یاورخویش بدانیم خدایاران را
جز به یاران خدادوست وفایی نکنیم
گله هرگزنبود شیوه ی دلسوختگان
با غم خویش بسازیم وشفایی نکنیم
یادمان باشد اگرشاخه گلی را چیدیم
وقت پرپرشدنش سازونوایی نکنیم
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست
گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
دوستداری نبود بندگی غیر خدا
بی سبب بندگی غیرخدایی نکنیم
مهربانی صفت بارزعشاق خداست
یادمان باشد ازینکار ابایی نکنیم
ولی آخر تو بگو با دل عاشق چه کنم؟
یاد من هست، طلب عشق ز هر کس نکنم
گو تو آخر که نه انصاف و نه عدل است و نه داد
دل دیوانه من بهر که افتاده به خاک
این همه گفتم و گفتم که رسم آخر کار
به تو ای عشق ، تو ای یار ، به تو ای بهر نیاز
یاد من هست که دیگر دل من تنها نیست
یاد من هست که دیگر دل تو مال من است
یاد من هست که باشم همه عمر بهر تو پاک
یاد تو باشم و هر دم بکنم راز و نیاز
یاد تو باشد از این پس من و تو ما شده ایم
هر دو عاشق دو پرستو





نوع مطلب :
برچسب ها : شعر، یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد...،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 10 آبان 1389 :: نویسنده : نجوا
تنهایی را دوست دارم، زیرا بی‌وفا نیست
تنهایی را دوست دارم، زیرا عشق دروغین در آن نیست
تنهایی را دوست دارم، چون بارها تجربه كردم
تنهایی را دوست دارم، چون خدا هم تنهاست
در كلبه‌ی تنهایی‌هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار كشیدنم را پنهان خواهم كرد
شاید در سكوتی یا شاید در شبی سرد و بارانی...
بگذار كسی نداند كه هنوز دوستش دارم...
مرا دیوانه نامیدند...
به جرم دلدادگی‌هایم٬
به حکم سادگی‌هایم٬
مرا نشان یکدیگر دادند و خندیدند!!!
مرا بیمار دانستند...
برای صداقت در حمایت‌هایم٬
نجابت در رفاقت‌هایم٬
نسخه تزویر را برایم تجویز کردند!!!
مرا کُشتند و با دست خود برایم چاله‌ای کندند...
به عمق زخم‌هایم٬
به طول خستگی‌هایم٬
منِ بیمارِ دیوانه٬
نمی‌خواهم رهایی را از چاه تنهایی...
که مردن در این اعماق تاریکی٬
به از با آدمک‌ها زیستن در باغ رویایی!!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ


گل گوروشک سئوگیلیم
آغیرلاشیب نیسگیلیم
عشقمیزین اوزونه
سن گولومسه،من گولوم

مدیر وبلاگ : علی سلیمی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :