دست نوشته ها
تو حواست نیست ولی من حواسم پیش توست هوایت را دارم همیشه برایم تازه است
 
 
[http://www.aparat.com/v/5muYA]




نوع مطلب : از همه جا، 
برچسب ها : شعر پاییزی از حسین منزوی با اجرای استاد کاکاوند، شعر، فارسی، شعر فارسی، حسین منزوی، استاد کاکاوند،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 29 اسفند 1389 :: نویسنده : علی سلیمی

به نام خدای سادگی ها

صداش داره میاد با یه دفتر تازه تو دستش ، فقط چند ساعت مونده تا برسه و دفتر امسالمون رو ببنده و دفتر تازه رو شروع کنه به نوشتن .... و گذشت تمام صفحه های دفتر عمر یک سال دیگرش با تمام خوبیا و بدیاش ، با تموم روزهایی که خوب بود و گاهی هم بد با تمام خاطرات گذشت .

یه روزتیی بود که همیشه تو حسرتش میمونیم و همیشه ارزو می کنیم کاش بازم اونروزا دوباره برگردن و همیشه بین خاطرات دنبال اون روزا می گردیم  .... گاهی هم اتفاقات بدی می افته که دنیات رو خراب می کنه - و بر خلاف روزای خوب که تو دنبالش میری تا یادت بیاد - همیشه جلوی چشمت هست و ازت دل نمی کنه ...

زندگی همین است آمده ایم سالها را می شماریم و یک روز به پایان خواهیم رساند این دفاتر عمر را... و ما باید سعی کنیم عمرمان را به خوبی به پایان ببریم و جز این هم هدفی نداریم . و امید وارم هر کسی هرجا که هست با خدا باشن تا خدا هم با اونا باشه .

من که بیشتر این سالی که داره میره با یه دل شکسته گذروندم .میگن نفرین خیلی بده ولی من هم نفرین هم نمی کنم ولی تو این لحظات پایانی سال آرزو می کنم که همیشه محتاج محبت باشه ... فقط همین

تقویم
آمد
از پشت روزها و سالهایی که هنوز نیامده است
دفتر امسالم را بست
دفتری نو برایم گشود
سفید ....
خالی....
بی تو .... !
و گفت خوب بنویس .

 

(علی سلیمی )





نوع مطلب : از همه جا، 
برچسب ها : سالی دیگر میاید،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 14 دی 1389 :: نویسنده : علی سلیمی
به نام خدا

تنهایی و تنهایی و باز هم تنهایی .... روزها و هفته ها گذشت و باز تنهایی...اتفاقاتی افتاد که دوست نداشتیم و اتفاقاتی که دوست داشتیم .... و باز تنهایی ... کاش می شد همه چیز را نوشت ... از روزهایی که تلخ بود از کسی که با او بودن برایمان عالمی بود و اتفاقاتی که افتاد ... اما نمی شود ... چون هیچ کس تو را نمی فهمد و اگر بگویی که فلان اتفاق برایت افتاده نگاهی تمسخرآمیز می کنند و رد می شوند و فکر می کنند که عقلت را از دست داده ای ... کاش همه چیز را می شد نوشت ... نوشت که چه شد که تنهایی بر سرت فرود آمد ... ولی حیف که نمی شود نوشت باید تا آخرین لحظه نفس کشیدنت تمام حرف هایت را میان سینه ات نگه داری ... ولی من دوس دارم بنویسم! ... کاش می توانستم از تمام لحظات تنهایی نوشت از کسی که روزی بهشت بود برایم  و با او بودن همیشه آرزو بود برایم ..کاش ... و ای کاش تمام این اتفاقات خواب بود ...
کاش ... می شد همه چیز را نوشت




نوع مطلب : از همه جا، 
برچسب ها : کاش می شد همه چیز را نوشت،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 7 دی 1389 :: نویسنده : علی سلیمی

به نام خدا که عاشق بنده هاش

آروم آروم صدای قدمهاش تو گوشت شنیده میشه،چشماتو که می بندی خنده های نازش پیش روته با چشمای نازش... بهش میگی دوسش داری تا آخر عمر ... میخوای دستاشو بگیری تو دستات ، دستات و دراز می کنی و چشماتو باز می کنی که یهو می بینی تویی و تنهایی و اونم نیست ... همش خواب و خیال و توهم بود ... اون رفته پی خوشی خودشو تو موندی تنها با تنهایی کشنده و خاطراتش .... تنهایی بازم تنها  ....اشک از چشمات آروم آروم میاد رو گونه هات ... دلت یاد اون روزا رو میکنه و چشات مثل ابر بهاری همش میباره ......





نوع مطلب : از همه جا، 
برچسب ها : تنهایی تنهایی تنهایی تنهایی،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 6 دی 1389 :: نویسنده : علی سلیمی

به نام خدای سادگی ها

دستات میلرزه ، پاهات نایی برای رفتن نداره اما به زور میری جلو می ایستی جلو روش و اون چیزی که تو دلته با صدای لرزون بهش میگی .... آخیش از ته دل میگی که راحت شدی و حرفت رو زدی ... خیلی سخته

حالا باید نظر اونم بدونی که چی میگه و سخت تر همه جواب شنیدن ِ ..... چشماتو می بندی قلبت تند تند میزنه .آخ که چقد سخته .... نفس تو سینه ت حبس میشه تو دلت میگی کاش نمی گغتم .. کاش ولی فایده ای نداره تو جلوش وایسادی و اون حرف رو بهش گفتی .... تک تک ثانیه ها برات اندازه یه سال میگذره ... سرتو انداختی پایین تا مبادا چشمات تو چشماش بیفته ....

نگات می کنه و جواب میده و تو ......





نوع مطلب : از همه جا، 
برچسب ها : خیلی سخته،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 17 آبان 1389 :: نویسنده : آرتان

به نام خدا

برا اونی که رفت و با بار سنگین نبودنش روی دلم  تنهام گذاشت ، اونی که شکست دلمو حتی بدون اینکه نگاهی هم بکنه... و رفت ...

اورگیم داریخاندا
عکسیوی گوتوروب
قویورام اورگیمین اوستون
گوزلریمدن یاش آخا آخا
عکسیوی سینه م اوسته قوجاخلیب
اوز اوزومله دییرم اورگیمه
داریخما...داریخما.. داریخما.....
بیرگون دوران دونر
داریخما....

آره روزگار میگذره ، شاید الان رفتی ولی یه روز یه جایی به همدیگه مرسیم همیشه منتظر اون روز میمونم و همونجور که گفتم و میگم حلالت نمی کنم ... دل من حقش این نبود که بشکنه....

(شعر:علی سلیمی)





نوع مطلب : از همه جا، 
برچسب ها : اورگیم داریخاندا، شعر،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 9 آبان 1389 :: نویسنده : آرتان

به نام خدا

...قاری ننه گئجه ناغیل دینده ،
کولک قالخیب، قاب -باجانی دوینده،
قورد گئچنین شنگلیسین یینده،
من قاییدیب،بیرده اوشاق اولیدیم!
بیر گل کیمی آچیب ،اوندان سورا سولیدیم!

...آدما وقتی بچه هستن آرزو میکنن تا بزرگ بشن و کارای بزرگارو تقلید می کنن و وقتی که بزرگ می شن دوس دارن که ای کاش بازم بچه بودن... گاهی وقت ها منم آرزو میکنم کاش بزرگ نمی شدم.کاش بزرگ نمی شدم...کاش بچه بودم و تو عالم بچگی خودم سیر میکردم.کاش...خسته شدم از این دنیای مزخرف آدم بزرگا...کاش می تونستم برگردم به اون دوران که بچه بودم و شلوغ...عالم دیگه ای داشت، الان هم که یادم می افته دلم برا اون روزا تنگ میشه...





نوع مطلب : از همه جا، 
برچسب ها : کاش بزرگ نمی شدم،
لینک های مرتبط :


شنبه 8 آبان 1389 :: نویسنده : آرتان

به نام خدا

زندگی می گذرد و می گذرد ...

هر روز بدتر از دیروز ... هر روز سخت تر از دیروز...باز هم آن جلاد دل به یادم افتاد ... کاش می تونستم متنفر باشم ازش..کاش می تونستم نفرینش کنم ولی چه کنم که.....





نوع مطلب : از همه جا، 
برچسب ها : روزگاری که می گذرد،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 25 مهر 1389 :: نویسنده : آرتان

فردا یه روزه مهمه برا من روزیه که برام مشخص میشه محبت قوی تره یا پول... چند روزه که خبری ازش ندارم دلم براش بدجور تنگ شده.فردا روز سرنوشت منه....

روز ها و لحظه ها به سرعت باد می گذرندو قرن 21 است ،  انسانها غرق در تکنولوژی ...

تکنولوژی و زندگی یعنی پول و پول و پول...تکنولوژی امروزه یعنی پول ، وقتی میخوای بری (با عرص معذرت) دبلیو سی باید پول بدی ..تو قبر میخوای بری همچنین...تکنولوژی یعنی این...اگه کسی پول داشته باشه اولای قبرستون کنار جوب آب و زیر درخت  با سنگ قبر گرون قیمت دفنش می کنن اما وای به حال کسی که بی پوله جایی  دفنش می کنن که نگو... وقتی رسیدی قبرستان دوباره باید ماشین بگیری بری سر قبر .....

زندگی یعنی این؟

اگه پول داشته باشی همه چی داری حتی علم... میگن با پول نمیشه محبت خرید ولی من قبول ندارم..شاید نشه با پول محبت خرید ولی برای نگه داشتن همون محبت بازم پول میخواد... میحوای درس بخونی..پول

پول = زندگی خوب (کار+راحتی+عشق=محبت+هرچی که بخوای)

به قول گفتنی اگه عالم دهر باشی و پول نداشته باشی  ذره ای ارزش نداری...

فقط همین... برام دعا کنین





نوع مطلب : از همه جا، 
برچسب ها : یا من یا ..... پول، پول، یا من یا .....،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 14 مرداد 1389 :: نویسنده : آرتان
سلام
گاهی وقتا فک میکنم به اینکه من کی ام برای کی ارزش دارم اصلا برای کسایی که براشون دل می سوزونم اهمیت دارم یا نه.....
که ندارم خوب هرکسی پی کار خودشه براش هم فرقی نمیکنه که تو یه روز باشی یا نباشی ، وقتی اینجوریه تو هم باید مثل اونا باشی...اما نمیشه چون بلد نیستی..
هیچکس درک نمیکنه تورو... به هر کس حرفی میزنی فقط دوس داره در آخر حرف خودش و بهت تحکیل بکنه چون اصلا حرفات و گوش نمیکرد .. چون اصلا نمیتونه درک بکنه تو رو...
وقتی تو عاشق میشی همه دورو بریات یه جوری نگات می کنن
بیشتر از همه هم بزرگترا ، وقتی میخوای درد دلت رو بهشون بگی فقط بلدن نصیحت بکنن، هیچ کس نمیخواد بهت کمک بکنه فقط دوس دارن نصیحت بکنن بدون اینکه حرفات رو خوب گوش بکنن و درکت کنن..
هیچ کس نمیخواد قبول بکنه که داری بزرگ میشی و کمکت بکنه و راه رو نشونت بذن.بازم بلدن اخم و تخم کنن و بازم نصیحت های عالمانه....
یه جوری با آدم رفتار می کنن انگاری مرتکب جرم بزرگی شدی، انگاری تا حالا خودشون تو اون موقعیت نبودن و خودشون عالم دهرن.....فقط بلدن حرف بزنن و نمیدونن که یه کمی هم باید گوش بدن....
دوس داری یه کسی رو داشته باشی که باهات باشه نه بر علیه تو
دوس داری کسی رو داشته باشی که فقط و فقط برای تو باشه ، دوسش داشته باشی و دوست داشته باشه

مگه این حس چیز عجیبیه؟
مگه بزرگ شدن جرمه؟
..........




نوع مطلب : از همه جا، 
برچسب ها : دوس داری بزرگ بشی، گاهی وقتا، مگه بزرگ شدن جرمه،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 21 تیر 1389 :: نویسنده : علی سلیمی
به نام خدا

چند روزیست که امتحانات شروع شده و داره کم کم تموم میشه .خسته شدم نه از درسا از گرما  آخه این چند وقته هوا خیلی گرم شده اصلا نمیشه از خونه بیرون رفت.

این ترم هم ترم آخرمه اگه تموم بشه منم میشم جزو بیکارای لیسانس بعدش هم میشیم سرباز و دوباره بیکار.
میگن چرا مگه کار نیست برو کار کن ولی نمی دونن که واسه کار تو رشته ای که زحمت کشیدی چند سال درس خوندی تا لیسانس بشی به امید اینکه راحت بشی و کار پیدا بکنی باید چند سال سابقه کار داشته باشی اونم 1 سال نه 3 تا 5سال - یکی نست بگه آخه یه کسی که تازه فارغ التحصیل شده دنبال کار می گرده سابقه ش کجا بوده باید یه جایی بهش کار بدن کار بکنه تا سابقه بشه دیگه-ولی کی به این حرفها اهمیت میده
یا باید پول داشته باشی  یا چند سابقه خالا سابقه روهم از کجا باید بیاری معلوم نیست فقط باید سابقه داشته باشی!

من جوان چیکار باید بکنم؟!
 الان 25 سال دارم و مثل همه آدما آرزوهایی دارم و دوست دارم به دست بیارمشون و بدست میارمشون چون به خودم قول دادم ....

.......
راستی جام جهانی هم که تموم شد اسپانیا قهرمان شد بزرگترین تیم ها که امید می رفت قهرمان بشن خیلی ها اول راه و بعضی ها هم وسط راه از جام خدا حافظی کردند، ولی با وجود این همه اتفاقات تو جام جهانی آفریقای جنوبی و در رسانه های خبری  بیشتر از بازیکنا و تیمها اختاپوس پیشگو معروف شد اختاپوسی که بازی های جام جهانی رو پیشگویی می کرد جالب بود.
دنیاس دیگه..




نوع مطلب : از همه جا، 
برچسب ها : یک روز دیگر، جام جهانی، اختاپوس،
لینک های مرتبط :


شنبه 5 تیر 1389 :: نویسنده : آرتان

عشق اساس تمام هستی است  م هم عاشقم عاشق وطنم ایران، عاشق زادگاهم تبریز وبه آن افتخار میکنم هم کشورم و هم زادگاهم که جزوی از سرزمین زیبای ایران است

تبریز شهریست با زیبایی های فراوان و من عاشق تبریز هستم

چون در این شهر به دنیا آمده ام.تبریز شهر اولین هاست و از گذشته های دور یکی از مهمترین شهر های ایران به شمار می آمده....

آری من عاشقم من عاشقم من عاشقم

عاشقق مادرم ،پدرم....

عاشق طبیعتم عاشق بارانم

من عاشق بارانم





نوع مطلب : از همه جا، 
برچسب ها : من عاشقم،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 27 خرداد 1389 :: نویسنده : علی سلیمی
بسمه تعالی

علم بهتر است یا ثروت؟
معلم پای تخته سیاه با گچ سفید نوشت علم بهتر است یا ثروت ؟ ، بعد روشو برگردوند طرف ما و گفت بچه ها برای هفته بعد درباره این موضوع انشا بنویسد.
کمی بعد زنگ خورد و کیف رو برداشتم و با شور و شوق رفتم طرف خونه...تا اینکه وقت نوشتن انشا شد
علم بهتر است یا ثروت؟
کمی فکر کردم و شروع به نوشتن کردم:
علم بهتر از ثروت است.علم چیز خوبی است
اگر علم داشته باشیم ثروت هم خواهیم داشت......
.......
(البته همشو خودم ننوشتم تو خونه بهم گفتن نوشتم)

آن زمان کودکی بیش نبودم حال بزرگ شدم و باز هم این سوال هست که علم بهتر است یا ثروت.
من به شخصه به این نتیجه رسیدم که ثروت در این زمانه بهتر از علم است.اگر ثروت داشته باشی همه چیز داری.هر چیزی که بخواهی به دست می آوری.حتی اگر علم بخواهی باز هم ثروت حرف اول را می زند.
گاهی می گویند شاید بتوان با ثروت همه چیز را بدست آورد ولی نمیتوان عشق را به دست آورد.درست است ولی اینجا باز هم پای پول یا همان ثروت در میان است.چون برای نگه داشتن همان عشق باز هم پول نیاز است.
بی علم میشود زندگی کرد ولی بی پول و ثروت هرگز
وقتی مریض میشوی باید پول داشته باشی تا خوب درمان شوی در این لحظات علم جرعه ای هم ارزش ندارد.
وقتی می خواهی ازدواج کنی باید پول داشته باشی به علم چیزی نمیدن.
و خلاصه اینکه من به این نتیجه رسیدم که بر روی این کره خاکی ثروت بهتر از علم است و کاش آن موقع در دفتر انشا یم می نوشتم تا همه همکلاسی هایم بدانند که ثروت بهتر از علم است
یا حق




نوع مطلب : از همه جا، 
برچسب ها : علم بهتر است یا ثروت؟، علم، ثروت، علم بهتر است،
لینک های مرتبط : علم بهتر است یا ثروت؟،


چهارشنبه 26 خرداد 1389 :: نویسنده : علی سلیمی
به نام خدا
در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد (صادق هدایت)

چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟
چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟
چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟
چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟
چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟
چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟
چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟
چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟
چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟
چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟
چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟
چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟
چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟
جوابی برای سوالات من نیست.زندگی من پر از همین چرا هاس.ولی نتونستم جواب قانع کننده ای بشنوم





نوع مطلب : از همه جا، 
برچسب ها : چرا؟،
لینک های مرتبط :


به نام خدا
با عرض تبریک به مردم آذربایجان و تیم شهرداری تبریز به خاطر صعود به لیگ برتر

و اما از تراکتور سازی تبریز تا شهرداری تبریز....

وقتی وارد شهر تبریز می شوید با کارخانه عظیم و بزرگ تراکتورسازی تبریز روبرو می شیم که توانست با تمام مشکلات فصل قبل با افتخار وارد لیگ برتر شود تا پس از گذشت چندین سال از غیبت تیم های آذربایجانی در لیگ برتر اولین تیمی باشد که این افتخار را کسب کرد .
و این باعث خوشحالی تمام مردم آذربایجان و به خصوص تبریز شد به طوری که در طول بازی های تراکتور ورزشگاه 70 هزار نفری یادگار امام همیشه پر از تماشاگران پرشور بود که از تمام نقاط ایران برای تشویق تیم تراکتور سازی تبریز به شهر تبریز می آمدند و حتی گاهی این ورزشگاه 70 هزار نفری شاهد بیش از 100 هزار دوست دار تراکتور بود.
 این را هم باید گفت که این تماشاگران  رسمی نو در فرهنگ تشویق کردن و حمایت از تیم به وجود آوردند به طوری که با باخت تیم به هیچ وجه کادر فنی یا بازیکنان را مورد اهانت قرار ندادند بلکه با شعارهای نظیر (عیبی یوخ ) تیم خود را تشویق کردند و اینکه در طول بازی فقط تیم خود را تشویق می کردند و کاری با تیم  مقابل نداشتند.
تمام اینها مایه حیرت بعضی ها شد.
با وجود این که تراکتورسازی بازیکنان مشهوری نداشت توانست با بازیکنان جوان و با غیرت  خود همپای تیم های صدر نشین خودنمایی کند تا همگان بدانند که تنها آنها قطب اصلی و برتر فوتبال ایران نیستند
و به امید قهرمانی در فصل آینده خواهد آمد.
خلاصه پس از ورود به شهر تبریز و مشاهده عظمت تراکتورسازی تبریز زمانی که به مرکز شهر می رسید با ساختمان زیبا و تاریخی روبرو می شوید که عنوان اولین شهرداری (بلدیه) ایران را نیز دار د و همچنان هم ساختمان شهرداری تبریز هست.شهرداری نیز با وجود چندین فصل غیبت در لیگ بالاخره توانست با درخشش تمام و با امتیازی بالاتر و بدون باخت به عنوان تیم دوم تبریز وارد لیگ برتر شود. تا نشان افتخاری دیگر بر سینه آذربایجان باشد.
 آرزوی موفقیت داریم برای هردو تیم.
به امید روزی که هردو تیم سرخ پوش آذربایجانی در بّازیهای آسیایی به عنوان نماینده کشور عزیزمان ایران حاضر شوند و  باعث افتخار تمام ایرانیان باشند.

و به امید حضور دیگر تیم های آذربایجان در لیگ برتر.




نوع مطلب : از همه جا، 
برچسب ها : از تراکتور سازی تبریز تا شهرداری تبریز، تراکتورسازی، شهرداری،
لینک های مرتبط : از تراکتور سازی تبریز تا شهرداری تبریز،




( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ


گل گوروشک سئوگیلیم
آغیرلاشیب نیسگیلیم
عشقمیزین اوزونه
سن گولومسه،من گولوم

مدیر وبلاگ : علی سلیمی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :