تبلیغات
دست نوشته ها - مطالب عمومی
 
دست نوشته ها
تو حواست نیست ولی من حواسم پیش توست هوایت را دارم همیشه برایم تازه است
 
 
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : علی سلیمی
به نام خدا
شعری از خانم زهرا شکوری تقدیم به دوستان عزیز)

کنون بشنو ای خادم انجمن
کنم درد دل با تو در این سخن
بگویم ندارم ز تو ترس و باک
"خرد را مکن با دل اندر مغاک"
شدی خادم انجمن نِی خدا
تو باید کنی حق ز باطل جدا
تو را گر نباشد به چشم حاضران
گواهی دهند در حشر ناظران
چگونه کنی تبرئه کار خویش
که کردی خیانت به افراد بیش
خوری مال مردم وَ آبی به روش
خجالت بکش رخت خوبان مپوش
ز گندِ فسادت جهان بو گرفت
به پارت و دروغت همان* خو گرفت
شدی "لعنتی" در دل این و آن
بیا و شیاطین ز دورت بران
تو خواهی بمیرد تو را یک عزیز؟
و یا لاعلاجی شود یا مریض؟
مبر هر حرامی سر خوانِ خویش
که خیزد ز ذرّه ضررهای بیش
مشو غرّه بر اینکت میز و جاه
مبادا که باشد طنابی به چاه
بترس از خیانت به اهل وطن
که آهش بیندازدت انجمن
مده وعدۀ بی ثمر بر کسان
شمارند تو را در ردیف خسان
خلاصه نشو از ره حق جدا
توکل بکن هر زمان بر خدا
*همگان
(زهرا شکوری)




نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها : خطاب به رئیس بوووووووووووووق، زهرا شکوری، شکوری، زهرا، شعر، شعر فارسی،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 25 مهر 1391 :: نویسنده : علی سلیمی

 

وقتی می گویم دوستت دارم نگو تکراری است
شاید دیگر نباشم تا برایت تکرارش کنم...!!





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها : دوستت دارم،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 16 آذر 1390 :: نویسنده : علی سلیمی

به نام خدا

سال هزار و سیصد و قدیم بود یادم میاد تو دهه محرم شب بعد اذان و بعد خوردن غذا پیرن سیام و میپوشیدم میومدم بیرون با دوستام (3تا دوست بودیم ) با هم دیگه میرفتیم دسته شاه حسین گویان انقد خوب بود ، آدم بزرگا شمشیر بر میداشتن ما بچه ها هم میرفتیم و یه شمشیر چوبی پیدا می کردیم و میرفتیم آخر دسته میچسبیدیم بعد وقتی شب عاشورا می شد جلو مسجد رو تا 3-4 شب قشنگ تمیز میکردیم و حسارکشی میکردیم و فرداش همونجا مراسم شبیه خوانی برگزار میشد ما هم مینشستیم و تماشا میکردیم عالمی داشت اونروزا ،همه هیت ها و دسته جات میومدن و دور میزدن و میرفتن ،چه روزایی بود.... از اون موقع خیلی سال میگذره دیگه اونجا مراسم شبیه برگزار نمیشه آخه یه عده اومدن و همه چیز رو به هم زدن....ما هم  الان مثلا شدیم آدم بزرگ .......





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها : خاطرات محرم،
لینک های مرتبط :


شنبه 21 آبان 1390 :: نویسنده : علی سلیمی

به نام خدای سادگی ها

... هر کسی ارزش محبت کردن و نداره چون گاهی وقت ها همون کسی که اسم دوست روش میذاری و بخاطر اینکه اذیت نشه کمکش می کنی بخاطر خودش تو رو زیر پاش له می کنه پس بهتره رو هر کسی اسم دوست نزاریم و به هر کسی محبت نکنیم .... گاهی هم تو بعضی کارا باید خودت و بزنی به نفهمی تا راحت باشی چون وقتی میگی یه کاری بلدی میندازنت جلو و کسی که نمیفهمه راحت زندگی شو می کنه بدون اینکه کسی بهش بگه که بیا کاری بکن . یه دورانی هست تو زندگی مرد ها که 2 ساله ،و من در این دوران یاد گرفتم که دیگه به هر کسی دوست نگم و محبت نکنم و برای پیش بردن کارا بقیه رو باید زیر پا له کرد و نباید کاری بلد باشم تا راحت باشم ......برای اینکه بتونی به مرخصی بری باید بی دست و پا باشی تا هیچ کاری بهت نسپارن و راحت بتونی بری مرخصی ........ گاهی باید مث آدم بده قصه ها باشی  .....

میگن نفهمی بد دردیه اما من میگم گاهی همین نفهمی خیلی خوب درد یه !!!!!!!





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها : گاهی بی دست و پا بودن مایه آسایش است،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 21 شهریور 1390 :: نویسنده : علی سلیمی

یه نام او که آفرید

راستیتتش این یه خاطره از یه اتفاق جالب در مورد تضاد سلیقه ها و علایق. نمدونم فیلم خروس جنگی رو دیدین یا نه ؟! من که نگا کردم و به نظرم یه فیلم خنده دار بود فقط ولی چند روز پیش یه همچین ماجرایی رو از نزدیک شاهدش بودم البته یه عروسی نبود بلکه دو تا عروسی بود ولی هر دو عروسی تو یه سالن بود که یه طرف شدیدا قرطی بازار بود و اون یکی طرف بر عکس خیلی مذهبی.خلاصه براتون بگم که حالا این طرف با کف و سوت شادی می کردند و اون یکی طرف هم اروم و بی سرو صدا نشسته بودن همه خودشونو پوشونده بودن .تا اینکه وسط کار این طرف که آروم بود همراه با مدیر تالار به صاحب مجلس طرف دیگه گفتند که کف و سوت نزنید و شئو...... را رعایت کنید همین که طرف دیگه این حرف و شنید برگگشت گفت اینجارو اجاره کردم واسه همین کار و همه فامیل هم هستیم...(بقییه حرفاش کمی بد و خطرناکه که سانسور میکنم ) با این حرف ابن طرف بی هیچ بهانه ای تا آخر رفت و نشست سر جاش وگرنه یه دعوای حسابی سر می کرفت... خلاصه  این کل ماجرا نبود  اتفاقات زیادی افتاد و حرف هایی گفته شد در مورد نحوه اجرای مراسم  سرویس دهی و حتی در مورد پرده بین آقایون و خانوما که اینجا نمیشه گفت یعنی کلا خطرناکه .بگذریم آخر کار انقدر خندیدیم که نگو .این اولین بار یود که همچین چیزی می دیدم تو عمرم .

گفتم بنویسم شاید شما هم خوشتون بیاد.





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها : چیزی شبیه فیلم خروس جنگی،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 31 فروردین 1390 :: نویسنده : علی سلیمی

به نام حالق هستی

 تسبیح در دستانش آرام آرام زمزمه می کند ... ذکر می گوید زیر لب مادر بزرگ مهربانم ... مادرم صدایم می کند برای ناهار و من غرق در تفکرات دور و دراز خویش هستم . چند ساعت دیگر من بدون اونا باید روز ها را سر کنم  ... پدرم هنوز از سر کار نیومده  چقدر دلم برایش تنگ شده با اینکه چند ساعتی نیست که ازش دورم ... باید بروم به سفری دور باید از خیلی چیز ها بگذرم شاید در این سف خودم را پیدا کرد ... شاید دردهای قلبم تسکینی یابد ... ناهار خیلی چسبید بهم ... زندگی شاید همین باشد ... در بازگشت از این سفر خودم را خواهم ساخت ... بر چفت دروازه قلبم قفلی خواهم گذاشت تا هر کسی داخلش نشود آنقدر می خواهم بال بروم که برخی ها که دوستم دارند خوشحال شوند و کسانی که مرا نخواستند حسرت مرا بکشند ... مادربزرگم را نگاه می کنم و او با تمام وجودش که پراز محبت بیشمار است نگاهم می کند و می خندد ....

و من خواهم آمد .....





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها : می روم ولی دوباره خواهم آمد،
لینک های مرتبط :


چارلی چاپلین میگوید آموخته ام که ...
 با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه،
رختخواب خرید ولی خواب نه،
ساعت خرید ولی زمان نه،
می توان مقام خرید ولی احترام نه،
 می توان کتاب خرید ولی دانش نه،
دارو خرید ولی سلامتی نه،
خانه خرید ولی زندگی نه
و بالاخره ، می توان قلب خرید، ولی عشق را نه.
 آموخته ام ... که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تو مرا شاد کردی آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است
 آموخته ام ... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت
آموخته ام ... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم
 آموخته ام ... که مهم نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد، همه ما احتیاج به دوستی داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم
آموخته ام ... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است آموخته ام ... که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند
آموخته ام ... که پول شخصیت نمی خرد
 آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند
آموخته ام ... که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم
 آموخته ام ... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد
آموخته ام ... که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد
آموخته ام ... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم
آموخته ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد آموخته ام ... که آرزویم این است که قبل از مرگ مادرم یکبار به او بیشتر بگویم دوستش دارم
آموخته ام ... که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد




نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها : چارلی چاپلین میگوید آموخته ام که ...، چارلی چاپلین،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 26 مهر 1389 :: نویسنده : علی سلیمی

فردا تولدشه ، کاش منم اونجا تو حرمش بودم ، کنار ضریحش...

دلم بدجور هواشو کرده...خیلی حرف دارم باهاش..دلم پر از حرفای نگفته س

ضریح مطهر حضرت رضا علیه السلام

ایام میلاد شمس الشموس ، امام رئوف ، ثامن الحجج

« علی بن موسی الرضا علیه السلام »

بر دوستداران و شیعیان آن حضرت تهنیت باد





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها : علی بن موسی الرضا علیه السلام، میلاد امام رضا،
لینک های مرتبط :


پنجشنبه 31 تیر 1389 :: نویسنده : علی سلیمی

به نام خدا

سعی کن

آره سعی کن تو میتونی.یه جمله کوتاه که خیلی جاها کاربرد داره.مثلا وقتی می خوان به یکی امید بدن تا پیش بره میگن سعیتو بکن تو میتونی .گاهی وقتا هم به درد جایگزینی به جای کلمه (به درد نمی خوره) یا بازم امید دادن اما اینبار الکی . مثلا وقتی یه  کاری رو انجام دادی و به یکی که یه چیزایی در مورد اون کار نشون میدی چون نمتونه بگه به درد نمیخوره یا خوب نیست الکی میگه بازم سعیتو بکن خوب بود ولی بهتر از این هم میتونی انجام بدی . این حزفا رو به خاطر این میگم که راستیتش من چندتا شعر گفتم می خواستم ببینم میشه چاپش کرد یا نه که به یکی نشونش دادیم اونم حالا نمیدونم تو رو دروایسی موند یا چی گفت اینا رو بذار بمونه تو بهتر از اینا رو هم میتونی بنویسی سعیتو بکن.من هم دیگه چیزی نگفتم ولی خوب منظرشو گرفتم.

با این حال خوشم نیومد از جوابش نه بخاطر اینکه قبول نکرد به خاطر طرز جواب دادنش ، بهتر بود به جای این حرفا می گفت به درد نمیخوره و اشکالات شعرامو میگفت ف این کار به نفع من هم بود چرا ؟ چون میفهمیدم که چه اشکالاتی شعرام دارن.

حلاصه بگذریم خوب منظورشو متوجه شدیم دیگر.ولش

امتحانات ترم هم تموم شد راحت شدم ، آخه ترم آخر بودم و به امید خدا لیسانس شدم و به جمع بیکاران پیوستم ،ارشد هم که فعلا جئابش نیومده تا ببینیم موندنی هستیم یا رفتنی ، منظورم از رفتنی ، سربازی بود خوب اگه قبول نشم باید برم سربازی (البته چه قبول بشم چه نشم باید برم فقط یه کم اینور اونور میشه).

دیگه برم بخوابم

شب خوش





نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها : سعی کن، آخیش، شعر،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 6 تیر 1389 :: نویسنده : آرتان
به نام خدای سادگی ها
خدایی که زیباست و زیبایی را دوست دارد
امشب از اون شباس که دلم بدجور گرفته ، خیلی خسته م از همه چی
دلم برای باران تنگ شده امشب

(( میان خاطراتم به دنبال کسی می گردم امشب
چراغ به دست به دنبال خورشیدمی گردم امشب
آسمان دلم ابریست و هوای دیگری دارد امشب
به یاد گذشته ها حال و هوای باران دارد امشب
بغض نزدیک است  حال و هوای طغیان دارد امشب
بر دلم سنگینی میکند ، یاد یار دیرینم امشب ))  (1)
......

کاش زندگی بهتر از این بود که هست، کاش کاش کاش  ...
کاش کاش کاش کاش کاش کاش....


(1) . شعر از علی سلیمی






نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها : دلم برای باران تنگ شده امشب، باران،
لینک های مرتبط :




درباره وبلاگ


گل گوروشک سئوگیلیم
آغیرلاشیب نیسگیلیم
عشقمیزین اوزونه
سن گولومسه،من گولوم

مدیر وبلاگ : علی سلیمی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :