خاطرات محرم
به نام خدا
سال هزار و سیصد و قدیم بود یادم میاد تو دهه محرم شب بعد اذان و بعد خوردن غذا پیرن سیام و میپوشیدم میومدم بیرون با دوستام (3تا دوست بودیم ) با هم دیگه میرفتیم دسته شاه حسین گویان انقد خوب بود ، آدم بزرگا شمشیر بر میداشتن ما بچه ها هم میرفتیم و یه شمشیر چوبی پیدا می کردیم و میرفتیم آخر دسته میچسبیدیم بعد وقتی شب عاشورا می شد جلو مسجد رو تا 3-4 شب قشنگ تمیز میکردیم و حسارکشی میکردیم و فرداش همونجا مراسم شبیه خوانی برگزار میشد ما هم مینشستیم و تماشا میکردیم عالمی داشت اونروزا ،همه هیت ها و دسته جات میومدن و دور میزدن و میرفتن ،چه روزایی بود.... از اون موقع خیلی سال میگذره دیگه اونجا مراسم شبیه برگزار نمیشه آخه یه عده اومدن و همه چیز رو به هم زدن....ما هم الان مثلا شدیم آدم بزرگ .......







